تبليغاتX
آسوده
آسوده
 
ديروز با عشق به امروز بيدار مي شديم و امروز با حسرت ديروز به خواب ميرويم
درون را به حبس ميكشيم كه شايد برون خود را بسازيم
بغض را در گلو خفه ميكنيم كه شايد ناممان در اسامي قدرت جاي گيرد
عشق خود را لگدمال ميكنيم شايد كه كارمان ارتقا يابد
واقعا تا به حال اين مسائل برايت پيش نيامده؟
خواسته اي خود باشي و نتوانسته اي
خواسته اي بر رخش بوسه دهي ولي تنها توانسته اي بر عكسش بوسه اي نثار كني زيرا كه ديگر رفته بود
حتي عكسش را نخواهي توانست داشته باشي, تنها در ذهن صورتش را تجسم ميكني كه آن نيز هر روز كمرنگ تر ميشود
اگر با خود رك باشي ميبيني كه انتهاي ماجرا اين است : كمرنگي, كمرنگي, كمرنگي و در آخر بي رنگي

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |