تبليغاتX
آسوده
آسوده

روزها از پس هم میگذرند و هر روز در این فکر راه میروی که میتوان،میشود،امکان پذیر است.

از خودت خنده ات نمیگیرد؟؟از این همه پوچی؟بیهودگی؟؟؟هجو بودن؟

بودن و نبودن آدمها برایم تراژدی تکراری شده است.هستند باشند،نیستند خوب نیستند دیگر،میخواستند باشند!
از سطحی بودن روابط خنده ام میگیرد!!امروز خوشحالم،خوب باهم دوستیم.فردا خوب ناراحتم پس برو!
به کجا خواهیم رسید؟؟؟اصلا به دنبال رسیدنیم؟؟؟
من که بعید میدانم!

با این همه پوچی جالب آنجاست که به ذره ذره دقایق این دنیا چنگ میزنیم!!

از بودن همین روابط سطحی هم راضی هستیم،زیرا که از تنهایی فراری هستیم!میترسیم،هرچه باشیم باشیم،فقط تنها نباشیم!


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |