تبليغاتX
آسوده
آسوده

در واپسين دقايق يك روز تهي

در آخرين تپش هاي يك قلب بي توان

در انتهاي كلمه رفاقت,صراحت,صداقت,ت تنهاي من شكل ميگيرد.

شايد روزي راز آنرا كشف كنم اما حال ,تنها ميدانم كه تنهايم

هر دو ميدانيم كه انتهايي نيست بر آن بوسه پرعطش,اما بوسيديم.

ميدانم كه اشتباه بود ,آخرين بار بود قول ميدهم .اما براي يك بار, زيبايي و تنها دوست داشتنش را فقط براي خود ميخواستم,حتي به اندازه كوتاهي يك بوسه

اكنون,در اين زمان,حال را مي گويم ,ميدانم كه او مال ديگريست؛قرار شد خبري از حال او ديگري نگيرم,پس قرارم با خود اين شد كه ديگر خبري از هيچ كس نگيرم

ميدانم جواب سوالهاي رياضي را فرمولهاي فيزيك پاسخگو نيست اما بدان ديگر تمامي سوالها را پاك كرده ام.

ديگر سوال مهم نيست.

واقعيت را بايد ديد و آن اين است كه :
من هستم و من و تنهايي من؛ميدانم نميتواني شريك تنهايي من باشي.

آري چيز جديدي نيست اما باورش سخت است اما ميتوانم,بايد بتوانم.

تنها براي دل خويش نوشتم نه براي تو يا فكر تو يا جواب تو.

پس غمگين من نباش كه من توان بودن با خود را دارم,ترحم تو جايي در زندگي من ندارد.

من نه براي ترحم كردن آفريده شده ام و نه ترحم ديدن


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |